فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

102

كليات ( فارسى )

فضايى سر بسر انوار از سبحات قيومى * رياضى سر بسر گلزار از نفحات ربانى ز آثار غبار او منور چشم گردونى * ز ازهار رياض او معطر جان روحانى 720 حضور اندر حضور آنجا نهان اطوار در انوار * ظهور اندر ظهور آنجا عيان اسرار كتمانى ازل آنجا ابد بينى ، ابد آنجا ازل يا بى * ز نور تابش كيسان بينى تاب كيسانى به خود نتوان رسيد آنجا ، و ليكن گر شوى بى خود * از آن اوج هوا مىپر ببال‌وپر وجدانى هزاران‌ساله ره مىبر ، به يك پرواز در يكدم * همىكن كار صدساله درين يكدم به‌آسانى چه حاجت خود ترا آنجا بسير و طير چون كونين ؟ * همه در قبض تو جمعند و تو در قبض ربانى 725 ببينى هر چه هست و بود و خواهد بود در يكدم * بدانى آنچه مىبينى ، ببينى آنچه مىدانى كند چشم تو كار گوش ، گوشت كار چشم آنجا * تنت رنگ روان گيرد ، روانت رنگ جسمانى بنور لم يزل بينى جمال لايزالى را * بعلم سرمدى دانى همه اسرار پنهانى و گر موج محيط او ربايد خود ترا از تو * نه از آتش ضرر يا بى و نى از آب تاوانى نه از حد و نه از قيد و نه از وصل و نه از هجران * نه از درد و نه از درمان ، نه از دشوار و آسانى